تبلیغات
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان - مدینه النبی مأوای امام
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان
قرآن و عترت دوبال برای پرواز تا افلاک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط امید طاهرنژاد



امام هادی (ع) در زادگاه خود وپدرانش " مدینه" همانند اجداد گرامی خویش به گسترش علم ودانش ، بهسازی اخلاق مردم وتربیت آنان طبق فرهنگ آداب اسلامی وتعلیم علوم مختلف مشغول بودند آن حضرت مسجد النبی (ص) را به صورت پایگاه عظیم علمی فعال نمود وعلما ، فقها ، وراویان حدیث صدف وار او را احاطه كرده از معرفت زلال دانش بیكران وبی پایان آنحضرت سیراب وبهره مند می شدند. حضرت نه تنها سرچشمه ومنبع اصیل حیات علمی وفكری مدینه بود بلكه یگانه پناهگاه وپیشتوانه اقتصادی اهل علم وفقرا ومحتاجان به شمار می رفتند. كمكها وفعالیتها ومساعدتهای امام (ع) نسبت به مردم مدینه منحصر به امور مالی نمی گردید بلكه آن حضرت در تمام شئون زندگی وفراز ونشیبهای آن یاور محرومان ومستضعفان جامعه بودند ؛ در شادی وغم همگام وهمدل با آنان حركت می كردند، بیماران را عیادت ، مردگان را تشییع ، بیوگان و یتیمان را سرپرستی ، و همگان اعم از كوچك و بزرگ در شعاع مهرو عطوفت آن حضرت مشمول عنایت قرار می گرفتند چنین منشی موجب گشته بود حضرت در اعماق جان عامه مردم نفوذ كرده و قلوب آنان را مسخر خود ساخته و اهل مدینه با تمام وجود امام را دوست بدارند و شیفته آن آفتاب هدایت گردند .



در متون تاریخی به شكل مشخص ، به خدمات و فعالیتهای فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی امام هادی(ع) .

در مدینه تصریح نگردیده است ولی از شواهد تاریخی و گفتگوهای آن حضرت با افراد میتوان نمای از تلاشهای آن حضرت به تصویر كشید:

1- ارتباط مداوم دانش دوستان وعلاقه مندان به خاندان پیامبر (ص) با امام وآمد ورفت چهره های سر شناس ونمایندگان مردم از راههای دور ونزدیك به خاندان حضرت كه مولف عقیدة الشیعة به نقل از ائمتنا می نویسد: گروهی زیادی از شهرهای شیعه نشین همچون عراق, ایران ومصر, برای استفاده از محضر او بسوی مدینه می شتافتند وكسب فیض می نمودند.

2- سعایت از امام (ع) : عبد الله بن محمد امام جماعت وسرپرست امور نظامی مدینه از طرف متوكل بود. او  یكی از پلیدترین ، تنگ نظرترین وپست  ترین افرادی بشمار می رفت كه مدینه  تا آن روز  به خود دیده بود وتعهد وبه هیچ اصول دینی واخلاقی پایبند نبود . عبد الله از موقعیت ممتاز امام وعلاقه مردم به ایشان تنگدل بود وتحمل مشاهده فضائل امام را نداشت ونمی توانست ناظر درخشش نور امامت در خطه حجاز ودر میان محافل اسلامی باشد ، لذا نیرنگ پلید اندیشید ونامه ای به متوكل نوشت كه در آن نامه  بر چند موضوع تاكید كرد كه این موضوعهای مطروحه از سوی وی گویا نفوذ وهمدلی حضرت با اقشار مختلف مردم است.

الف: گرد آمدن توده مردم در اطراف امام وهمبستگی با ایشان برای حكومت خطری جدی است.

ب- اموال وهدایای سنگین از نقاط مختلف جهان اسلام به امام می رسد ومی تواند  زمینه مناسبی جهت خرید سلاح وقیام علیه حكومت بنی عباس بشمار رود.

ج- بعید نیست كه امام دست به شورش  بنیان كن برای واژگون ساختن حكومت بزند.

3- ترتیب اثر دادن متوكل :

 متوكل پس از خواندن نامه وگزارشات رسیده بشدت هراسناك شد واطرافیان خود را از آنچه كه در آستانه وقوع بود با خبر ساخت ودر صدد بر آمد قبل از آنكه قدرت وتوان امام افزایش یابد واو نتواند شورش را كنترل كند ، ایشان را دستگیر وتبعید وتحت نظر قرار دهد.

4- مكاتبه وشكل مكاتبه متوكل با امام (ع) ونحوه برخورد او با آن حضرت در نامه ونیز انتخاب یكی از فرماندهان نظامی همراه سیصد سرباز برای انتقال امام (ع) به سامرا.

نامه متوكل به امام (ع) :  ” اما بعد : امیر المؤمنین (متوكل !) قدر شما را می داند وحق خویشی را بجا می آورد وحق شما را رعایت می كند وآنچه را خداوند بپسندد درباره شما واهل بیت شما انجام می دهد , عزت شما واهل بیت را خواهان است وایمنی شما را مد نظر قرار می دهد ووظیفه خود را درباره شما انجام می دهد تا رضایت  پروردگار حاصل گردد.

از آنجا كه امیر المؤمنین ! صداقت وبرائت شما را می داند ونسبت به سوء رفتار عبد الله بن محمد  آگاه می باشد وسوء نیت او درباره شما آشكار شده است ونسبت به شما بی احترامی كرده است او را از مناصب امامت جماعت وامور  جنگ بر كنار ساخته ومحمد بن فضل را بجای او گمارده است وبه او دستور داده است تا حقوق شما را كاملاً رعایت كند ودستورات شما را انجام دهد وحاجات شما را برآورده سازد وبا صوابدید شما ونظر شما به خداوند وامیر المؤمنین .

امیر المؤمنین مشتاق تازه كردن دیدار وگفتگوی با شماست پس اگر خواهان دیدار او واقامت در كنارش هستی هر وقت خواستی تو وهر یك از افراد وخانواده ات كه دوست داری براه افتاده با آرامش وبه هرگونه كه تمایل داشته باشی وهر وقت بخواهی در میان راه توقف كنی وباربندی به سوی ما حركت كن واگر دوست داشته باشی یحیی بن هرثمه مولای امیر المؤمنین وهمراهان و سپاهیانش را دستور داده ام كه با شما ودر معیت شما حركت كنند واطاعت شما را بر آنان واجب داشته ام . بهر حال تصمیم با شماست از خدا خیر خواهی كن وبه قصد دیدار امیر المؤمنین ! حركت نما . وبدان كه هیچیك از برادران , خاصان , فرزندان واهل بیت امیر المؤمنین محبوب تر , والا مقام تر , خوش محضرتر ومورد اعتمادتر از تو نزد او نیست وتو را بر همه آنان مقدم می دارد وبر تو مهربانتر ونیك اندیشتر است السلام علیكم ورحمه الله وبركاته.

این نامه را ابراهیم بن عباس در ماه جمادی الآخره سال 243هـ نگاشت “ . الارشاد , ص 375-376

5- وحشت واضطراب اهل مدینه : وقتی كه یحیی بن هرثمه وارد مدینه شد مردم از ماموریت یحیی آگاه شدند ، هراسان گردیدند كه مبادا متوكل قصد سوئی به پناهگاه و پیشوای شان داشته باشد زیرا امام (ع) را بشدت دوست می داشتند وعالمان از علم وفقیران از صله اش بهره مند می شدند واو را اسلام مجسم می دیدند كه كمترین گرایش به دنیا ندارد.(مرآة الزمان ج 9 ص 553)

6- آگاه ساختن افراد از برخی جریانات سیاسی , خیران اسباطی می گوید‍:“ در مدینه خدمت علی بن محمدرسیدم , پرسید : از واثق چه خبر ؟ جانم به فدایت در كمال سلامتی است , من به تازگی یعنی دو روز است از او جدا شده ام واو در سلامتی كامل بود . مردم می گویند كه او مرده است . عرض كردم من تازه او را دیده ام. مردم می گویند كه او در گذشته است .

وقتی امام فرمود : مردم می گویند . فهمیدم كه مقصود از مردم خود آن حضرت است.

سپس امام (ع) پرسید : متوكل در چه وضعی بود ؟ وقتی من آمدم او در بدترین وضع در زندان بود .

او هم اكنون زمامدار است . ابن زیات (محمد بن عبد الله زیات) وزیر واثق چه می كرد ؟

مردم فرمانبر او هستند و فرمان ,فرمان او هست .

این مقام برای او شوم است و دچار نكبت خواهد شد .امام (ع) لحظاتی سكوت كرد سپس فرمود : ای خیران !ناگزیر مقررات و دستورات الهی باید اجرا شود . واثق مرد و متوكل در جای او نشست وابن زیات كشته شد .

عرض كردم : فدایت شوم , چه زمان ؟ فرمود : شش روز پس از بیرون آمدن تو از سامرا . (اعلام الوری , 341 ) (الارشاد ص 329 ).

نكاتی در مورد این گفتگو

الف- این فراز تاریخی بیانگر نحوه برخورد و تاكتیكهای سیاسی امام (ع) در برابر جریانهای سیاسی روزاست .

سئوال آن حضرت از وضعیت حكمران و وزیر او و نیز خلیفه آینده آن هم از شخصی كه با مسائل سیاسی آشنایی كامل داشته و با افراد مورد سئوال ارتباط نزدیك دارد نشانگر این است كه امام (ع) هر چند در مدینه و دور از پایتخت است , ولی اوضاع و جریانات سیاسی حكومت را كاملا تحت نظر داشته و از آخرین تحولات مطلع است .

ب- امام (ع) خبر مرگ واثق را در آغاز از قول مردم (مدینه ) نقل كرد تا جلوهرگونه  خطر احتمالی را بگیرد . ولی هنگامی كه در طرف آمادگی لازم را به وجود آور واو احساس كرد این خبر جز از ناحیه امام (ع) و علم امامت امكان ندارد با این سرعت به مدینه رسیده باشد , موضوع را به صورت قطعی تشریح كرد .

ج- امام (ع) در این گفتگو به صرف بازگو كردن حادثه به عنوان یك خبر بسنده نكرد , بلكه آن را در چهارچوب قدرت و علم و حاكمیت و فرمان خداوند دانست و با بیان ظریف و جالبی به یكی از سنتهای تغییر ناپذیر الهی اشاره كرد و در حقیقت ذلت و نكبت متوجه به سردامداران عباسی را معلول جنایات و ستمگریهای آنان دانست .

و این بیان هشداری به سردمداران آینده عباسی بود كه چنانچه آنان نیز روش نیاكان خود را دنبال كنند به سرنوشت ایشان دچار خواهند گشت .

7- موقعیت امام (ع) با بغای بزرگ یكی از افسران ارشد ومتنفذ حكومت عباسی .

درباریان فرماندهان و سرداران نظامی دستگاه خلافت عباسی همچون اربابانشان پایبند و دلبسته به حكومت و فرمانروایی بوده و نسبت به علویان به ویژه امامان (ع) دشمنی و كینه خاصی داشتند , از اینرو پیشوایان دین به همان نسبت كه خود را از حكمرانان دورنگذاشته  و در برخورد با آنان احتیاط لازم را معمول می داشتند , نسبت به وابستگان حكومت نیز این روش را پی می گرفتند . ولی در مواردی كه زمینه را مساعد می دیدند سعی می كردند به بهانه ای با ایشان تماس گرفته و آنان را به مسیر حق رهنمون سازند و یا دست كم از وجود آنها برای رفع مشكلات شیعیان استفاده كنند. برخورد امام  هادی (ع) با بغای بزرگ در مدینه نمونه ه ای از این برخوردها است پیش از بیان دیدار امام (ع) با بغا به پاره ای از اظهار نظر مورخان درباره این سردار بزرگ ترك اشاره می كنیم تا به اهمیت و موقعیت برخورد امام (ع) با او پی ببریم . مسعودی می نویسد: و در میان تركها بغا پایبند به دین بود و نسبنت به علویان مهربانی و خوشرفتاری می كرد . (مروج الذهب ص 75 ).

سپس از قول خود او داستانی راجع به مهربانی وی نسبت به یكی از علویان نقل می كند كه خلاصه آن چنین است :

معتصم بر یكی از علویان خشم گرفت و به من دستور داد تا او را در میان حیوانات درنده  بیندازم تا طعمه درندگان گردد . ولی من تحت تاثیر دعاها و سخنان او قرار گرفتم و از این كار منصرف شدم و او را  آزاد كردم و تعهد گرفتم تا معتصم زنده است خود را نشان ندهد . ( مروج الذهب ج 4 ص 76 ) .

سپس  به خوابی كه دیده اشاره می كند و می گوید : در خواب به حضور پیامبر(ص) رسیدم, فرمود : ای بغا ! تو نسبت به فردی از امت من مهربانی كردی . او درباره تو دعایی كرد كه به اجابت رسید . عرض كردم ای رسول خدا! از پروردگارت بخواه كه عمر مرا تا 95 سال طولانی كند . پیامبر(ص) دعا كرد .

مردی در كنار رسول خدا بود او نیز برای من دعا كرد و گفت : خدایا او را از آفت و بلا حفظ كن .

به او گفتم : تو كیستی ؟ گفت : علی بن ابیطالب(ع) . از خواب بیدار شدم در حالیكه نام علی بن ابیطالب (ع) بر زبانم جاری بود (مروج الذهب 4 ص ص 76 )

 مورخان می نویسند مدینه سپاهی را برای سركوبی شورشیان( بنی سلیم در سال 230) بسیج كرد ولی از آنان شكست خورد . واثق ناچار (( بغای كبیر)) را با نیروی انبوهی برای سركوب شورشگران فرستاد .

بغا وارد مدینه شد و با شورشیان جنگید عده ای از آنان را كشت و گروهی را به اسارت گرفت , بقیه نیز پراكنده شدند .(الكامل فی التاریخ ابن اثیر ج 7 ص 12 الی 13 ) .

ابوهاشم جعفری می گوید هنگامی كه بغا با سپاهی وارد مدینه شد تا به  نبرد اعراب شورشی برود امام هادی (ع) به ما فرمود : با من بیرون آیید تا برویم و ببینیم این سردار ترك چگونه نیروهای خود را برای سركوبی شورشگران آماده و مجهز كرده است . ما به بیرون رفتیم و بر سرراه ایستادیم سپاهیان بغا از جلو ما گذشتند هنگامی كه بغا دربرابر ما قرار گرفت امام (ع) با او به زبان تركی سخن گفت .او از اسب فرود آمد و بر پای مركب امام (ع) بوسه زد

من از این منظره شگفت زده شدم و بغا را سوگند دادم و به او گفتم : امام (ع) به تو چه فرمود :  به بغا پرسید آیا این فرد پیغمبر است ؟ گفتم : نه . گفت : او مرا به اسمی خواند كه در كوچكی در بلاد ترك بدان خوانده می شدم و تا كنون كسی از آن آگاهی نداشت . ( اعلام الورا ص 343 )

تاریخ از گفتگوهایی كه میان امام (ع) و بغا همچنین میان یاران ان حضرت و بغا به احتمال صورت گرفت سخنی به میان نیاورده است .

آن چه از این گفتگو به دست می اید : دو نكته مهم است :

 1- روشی عملی امام (ع) است در برخورد با این جریان در شرایطی كه احساسات در اثر عارت و كشتار شورشیان جریحه دار شده بود و مردم از دفع فتنه آنان ناتوان مانده بودند . امام (ع) برای دیدار فرمانده مقتدر ترك و لشگریان او با یارانش به بیرون مدینه رفت و با این كار هم بر دلهای جریحه دار و داغدیده مردم مرحم نهاد و هم به عنوان رهبر و پیشوای مردم مدینه فرمانده ترك را بر ماموریتش تشویق و ترغیب كرد .

2- نتیجه مهم این دیدار بغا كه از پیش متمایل به خاندان پیامبر (ص) بود در این دیدار آنچنان تحت تاثیر رفتار و سخنان امام (ع) قرار گرفت و شیفته آن حضرت شد كه در محضر او به خاك افتاد و بر پای مركبش بوسه زد .

 




طبقه بندی: امام دهم: هادی، 
درباره وبلاگ

کانون قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشتیان پذیرای راهنمایی ها نظرات سازنده شما عزیزان می باشد.
ضمنا دوستان عزیز می توانند راز و نیاز ها و دلنوشته های خود را با اهل بیت و نیز خداوند متعال ، از طریق

نام کاربری azad14

و رمز عبور 1234567

برای ما پست کنند تا با نام خودشان در وبلاگ منتشر ماییم.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود شوی و ما رستگار
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
وبلاگ ما را چگونه ارزیابی می کنید؟






نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

آشتیان به روایت تصویر

آموزش جاوااسكریپت

كدهای جاوااسكریپت

ترفندهای ویندوز

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

[cb:blog_page_title]