تبلیغات
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان - از مدینه تا سامرا
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان
قرآن و عترت دوبال برای پرواز تا افلاک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط امید طاهرنژاد

احضار امام (ع) از مدینه

سبط بن جوزی در تذكرة الخواص از قول دانشمندان سیره نویس می نویسد : متوكل چون كینه علی(ع) وفرزندانش را در دل داشت واز سویی  به جایگاه علی بن محمد در مدینه وگرایش مردمان به سوی اوآگاهی داشت ، آن حضرت را از مدینه به طرف بغداد حركت داد . او یحیی بن هرثمه را فراخواند وبه وی گفت : به مدینه عزیمت كن ودر حال او تامل نما وبه سوی ما روانه نما . یحیی گوید : در پی دستور متوكل به مدینه رفتم چون به آن شهر وارد شدم فریاد وغوغایی از مردم به پا خاست كه تا آن روز چنین شور وغوغایی نشنیده بودم  ، آنان بر جان علی بن محمد نگران بودند چرا كه وی در حق آنان نیكویی می كرد وهمواره ملازم مسجد بود ودر دل گرایش به دنیا نداشت . من نیز مردم را تسكین دادم وبرای آنها قسم یاد كردم كه درباره علی بن محمد به كار ناخوشایندی مامور نشده ام وهیچ نگرانی بر او نیست . سپس خانه آن حضرت را بازرسی كردم ودر آن جز قرآن وكتابهای دعا وكتابهای علمی چیزی نیافتم . پس آن حضرت در دیدگانم بزرگ جلوه كرد وخود عهده دار خدمتش شدم وامكانات زندگی او را نیكو گرداندم.

در اثبات الوصیه ، مسعودی می نویسد : بریحه عباسی امام جماعت در مدینه نامه ای به متوكل نگاشت ودر آن گفت :




اگر به حرمین نیاز داری ، علی بن محمد(ع) را از آنها بیرون ران كه او مردم را به خود می خواند وعده بسیاری با او بیعت كرده اند :

بریحه  نامه های پیا پی در این باره به متوكل نوشت .

شیخ مفید در ارشاد گوید: انگیزه حركت ابو الحسن (ع) به مدینه آن بود كه عبد الله بن محمد در شهر مدینه به عنوان متصدی جنگ وامامت جماعت برگزیده شد . وی از آن حضرت نزد متوكل بد گویی می كرد واندیشه آزار واذیت امام را در سر داشت . لذا چون ابو الحسن از سعایت عبد الله بن محمد در نزد متوكل آگاه شد ، نامه ای به خلیفه نوشت ودر آن از دروغ بافیهای عبدالله بن محمد یاد كرد.

متوكل دستور داد تا پاسخ نامه آن حضرت را بنویسد واو را به آوردن به سامرا دعوت كنند ودستور داد كه در گفتار وكردار به خوبی با آن حضرت رفتار كنند .

چون نامه به دست ابو الحسن (ع) رسید ، آماده سفر شد ویحیی بن هرثمه نیز آن حضرت را همراهی كرد .

مسعودی گوید :  بریحه نیز برای مشایعت امام (ع) آمد . چون به قسمتی ازراه رسیدند بریحه به آن حضرت گفت :

من خوب می دانم كه تو آگاهی كه علت بردن تو از مدینه به بغداد به خاطر من است وسوگندهای استوار  ومؤكد یاد می كنم كه اگر از من به امیر مؤمنان با یكی از خواص او شكایت بری نخلستان تو را ویران می كنم ودوستداران وهواخاهانت را می كشم وچشمه های كشتزارت را خشك می كنم وچنین وچنان می كنم . پس ابو الحسن (ع) در پاسخ او فرمود : نزدیك ترین شكایت من ازتو ، شب پیش در پیشگاه الهی بود .

ومن چنان نیستم كه شكایت تو پیش خدا برم وآنگاه از او به بندگانش متوجه شوم واز تو پیش آنان شكوه كنم . بریحه باشنیدن این سخن بر پای امام هادی(ع) فرو افتاد وزاری كرد واز آن حضرت طلب بخشش كرد . امام هم به او فرمود : من از تو در گذشتم ، واز آنجا حركت كرد تا به بغداد رسید. مسعودی گوید : اسحاق بن ابراهیم وهمه امیران به استقبال آن حضرت آمدند . سبط بن جوزی می نویسد : یحیی گفت : چون به بغداد وارد شدم ابتدا به دیدار اسحاق بن ابراهیم طاهری ، والی بغداد ، رفتم . اسحاق به من گفت : ای یحیی! این مرد ، زاده رسول خدا (ص) است ومتوكل را هم تو خوب می شناسی اگر وی را بر ضد علی بن محمد به شورانی او را می كشد وآنگاه رسول خدا(ص) در روز قیامت خصم تو خواهد بود.

من در پاسخش گفتم : به خدا قسم از او جز كردار نیك وزیبا ندیدم . سپس به سوی “سر من رای ” رفتم ودر آغاز با وصیف تركی ملاقات كرده او را از آمدن علی بن محمد آگاه ساختم .

وصیف به من گفت : به خدا سوگند اگر یك موی از سر آن امام كم شود آن را جز از تو نخواهم . من از سخن او در شگفت شدم  وچگونه سخن او با قول اسحاق یكی بود. چون نزد متوكل رفتم از من درباره علی بن محمد پرسید : من نیز از خوش طینتی وسلامت طریقت وورع وزهد وی به او گزارش دادم وگفتم : خانه اش را در مدینه نیز بازرسی كردم وجز قرآن وكتابهای علمی در آن نیافتم ومردم مدینه بر اونگران بودند ، پس متوكل آن حضرت را مورد اكرام قرار داد وجایزه ای نیكو به وی اعطا كرد.

مسعودی نوشته است : چون امام هادی (ع) به سرمن رای ، رفت همه اصحاب ویاران متوكل او را استقبال كردند . حتی متوكل نیز به نزد حضرت رفت واو را مورد اكرام وتعظیم قرار داد .

سپس امام (ع) از آنجا به خانه ای كه برایش مهیا كرده بودند  رفت . شیخ مفید گوید : یحیی بن هرثمه در ركاب آن حضرت روان شد تا به سر من رای رسید . چون بدانجا رسید ، متوكل خود را از آن حضرت یك روز پنهان كرد . امام نیز در جایی معروف به خان صعالیك ماند وسپس متوكل دستور داد تا خانه ای به آن حضرت اختصاص دهند . آنگاه امام به آن خانه رخت كشید . ابو الحسن (ع) در طول اقامتش در “سر من رای ” ، ظاهرا مورد اكرام قرار داشت اما متوكل همواره در اندیشه طرح حیله ای برای از بین بردن آن امام بود ولی توفیق نمی یافت.




طبقه بندی: امام دهم: هادی، 
درباره وبلاگ

کانون قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشتیان پذیرای راهنمایی ها نظرات سازنده شما عزیزان می باشد.
ضمنا دوستان عزیز می توانند راز و نیاز ها و دلنوشته های خود را با اهل بیت و نیز خداوند متعال ، از طریق

نام کاربری azad14

و رمز عبور 1234567

برای ما پست کنند تا با نام خودشان در وبلاگ منتشر ماییم.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود شوی و ما رستگار
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
وبلاگ ما را چگونه ارزیابی می کنید؟






نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

آشتیان به روایت تصویر

آموزش جاوااسكریپت

كدهای جاوااسكریپت

ترفندهای ویندوز

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

[cb:blog_page_title]