تبلیغات
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان - سال تبعید به سامرا
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان
قرآن و عترت دوبال برای پرواز تا افلاک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط امید طاهرنژاد



نسبت به سال احضار امام هادی (ع) به ”سامرا“  در بین مورخان اختلاف وجود دارد برخی از منابع زمان احضار حضرت را ، سال 243 ذكر كرده اند و(ابن صباغ مالكی ) بر این نظریه تصریح دارند .

آنچه می توان به عنوان مؤید این نظریه ذكر كرد تاریخی است كه در  بعضی از منابع مانند ”الارشاد“ ”كشف الغمه“ و”فصول المهمه“ در ذیل نامه متوكل به امام (ع) ثبت شده است . به احتمال قوی مستند ”ابن صباغ “ هم همین نامه است .



بنا بر این قول ، مدت امامت امام هادی (ع) در ”سامرا“ تا زمان شهادتش حدود یازده سال است. ولی منابع ، بیشتر مدت اقامت امام هادی(ع) در “سامرا” را بیست یا بیست و اندی سال نوشته اند وبا توجه به اینكه زمان شهادتش به اتفاق مورخان ، سال 254 هـ بوده است . سال تبعید 234خواهد بود .آنچه میتوان در تقویت این قول آورد دو مطلب است :

1- شیخ كلینی نامه متوكل به امام (ع) را بدون ذكر تاریخ آن آورده است وتنها در سند نامه به تاریخ 243به عنوان زمانی كه راوی ، نسخه ای از نامه یاد شده را از “یحیی بن هرثمه”  گرفته اشاره كرده می نویسد :

محمد بن یحیی از برخی اصحاب نقل كرده است كه گفت : من نسخه ای از نامه متوكل به ابو الحسن ثالث (ع) را در سال 243از ”یحیی بن هرثمه“ به دست آوردم .

بنا بر این نقل ، سال 243 زمان دستیابی به نامه متوكل بوده نه زمان نوشته شدن آن برای امام (ع) وظاهرا مستند شیخ مفید ” اربلی “  و ”ابن صباغ مالكی“ مبنی         بر آنكه زمان امامت امام (ع) در سامرا  حدود یازده  سال بوده است همان تاریخی كه در پایان نامه متوكل بوده ذكر كرده اند .

2- توجه به موقعیت خاص امام هادی (ع) ودشمنی وكینه ورزی متوكل نسبت به علویان به ویژه آن حضرت ، این نظریه را تایید می كند . سال 243همزمان با یازدهمین سال حكومت متوكل است . واز دید سیاسی بسیار بعید به نظر می رسد كه متوكل ، این دشمن سرسخت خاندان پیامبر (ص) كه در سال 236هـ ق مرقد مطهر وبارگاه ملكوتی امام حسین(ع) را به صرف آنكه الهام بخش آزاد گان وسمبل مبارزه با ستم بود ویران ساخت یازده سال از فعالیتها وتلاشهای گسترده پیشوای دهم (ع) كه وجودش مایه امید وحركت انقلابیون ومحضرش سرچشمه زلال علوم ومعارف اسلامی بود غافل باشد .  در حالی كه سال 234 مطابق با دومین سال زمامداری متوكل است واین مدت برای تحت نظر گرفتن فعالیتهای امام وارزیابی اوضاع سیاسی وچگونگی بر خورد با آن حضرت طبیعی است .

امام هادی (ع) سه روز پیش از دریافت نامه متوكل همراه فرزند خرد سالش امام حسن (ع) ودیگر اعضای خانواده به اتفاق ”یحیی بن هرثمه“ مدینه را به مقصد ”سامرا“ ترك كرد .

در بین راه ، حوادثی رخ داد وكراماتی از آن حضرت سر زد در تاریخ ثبت است كه برخی از آنها را به اختصار یاد آور میشویم :

1- ”یحیی بن هرثمه“ می گوید : در بین راه دچار تشنگی شدیم به گونه ای كه خود وچارپاینمان در معرض نابودی قرار گرفتیم در این هنگام به دشت سرسبزی رسیدیم كه درختها وچشمه های فراوانی داشت ، بدون آنكه انسانی در آنجا باشد .

خود وچارپایانمان را سیرآب كردیم وتا هنگام عصر به استراحت پرداختیم .سپس آنچه می توانستیم آب برداشتیم وبه راه خود ادامه دادیم پس از آنكه مقداری راه رفتیم متوجه شدیم كه یكی از خدمتكاران : كوزه نقره ای خود را جا گذاشته است . بدانجا بازگشتم ، ولی وقتی به آن سرزمین رسیدم جز خشكی چیزی ندیدم واز آن همه سر سپزی وخرمی وچشمه های آب اثری نبود .

كوزه را برداشتم وبه سوی كاروان بازگشتم وبه كسی چیزی نگفتم . وقتی خدمت امام (ع) رسیدم تبسمی كرد وچیزی نگفت جز آنكه از كوزه پرسید ومن  خبر  دادم كه آنرا پیدا كردم .

2- ”یحیی بن هرثمه“ می گوید : به دستور متوكل برای احضار علی بن محمد (ع) عراق را به مقصد حجاز ترك كردم . در میان یاران من یكی از رهبران خوارج وجود داشت ونیز كاتبی بود كه اظهار تشیع می كرد . من نیز بر آیین ”حشویه“ بودم .فرد  خارجی وكاتب  درباره مسائل  اعتقادی با هم مناظره می كردند ومن برای گذراندن سفر به مناظره آنان گوشی می دادم . چون به نیمه راه رسیدیم مرد خارجی به كاتب گفت : مگر این سخن مولایتان علی بن ابیطالب نیست كه هیچ قطعه ای از زمین نیست مگر آنكه قبری است . یا قبری خواهد شد ؟ اینك بدین خاك بنگر ، كجاست آنكه كه در اینجا بمیرد ، تا خدا آن را قبر قرار دهد ؟ به كاتب گفتم : آیا این سخن شما ست ؟ گفت : آری ، گفتم : مرد خارجی راست  می گوید چه كسی در این بیابان وسیع خواهد مرد تا خداوند آنرا پر از قبر نماید؟ وساعتی بر این گفتار خندیدیم ، به گونه ای كه كاتب شرمنده وخوار شد .

هنگامی كه وارد مدینه شدیم نزد “علی بن محمد” رفته نامه متوكل را به او تسلیم كردیم . امام (ع) نامه را خواند وفرمود : فرود بیایید از طرف من مانعی برای این سفر نیست .

چون فردا نزد او رفتیم ، با آنكه فصل تموز وهوا در نهایت گرمی بود امام (ع)  خیاطی را مامور كرد تا به كمك گروه دیگری از خیاطان برای او وخدمتكارانش از پارچه های ضخیم ، ”خفتان“ بدوزند وتا فردا صبح تحویل دهند .

من از این سفارش امام (ع) شگفت زده شدم وبا خود گفتم : در فصل تموز وگرمای شدید حجاز ودر حالی كه فاصله بین حجاز وعراق ده روز راه است ، این لباسها را به چه منظور تهیه می كند ! این مردی است كه سفر نكرده وفكر می كند كه در هر سفری انسان نیازمند چنین لباسهایی است ، وشگفت از شیعیان است كه با این درك ،چگونه او را امام خود می پندارند !

چون زمان حركت فرا رسید امام (ع) به خدمتكارانش دستور داد كه لباس گرم همراه خود بردارند .

تعجب من بیشتر شد وبا خود گفتم : او می پندارد كه دربین راه زمستان به سراغ ما خواهد آمد كه این چنین دستور می دهد .

از مدینه خارج شدیم . هنگامی كه به جایگاه مناظره رسیدیم ناگهان ابر تیره ای پدیدار شد ورعد وبرق آغاز گشت.

وچون بر بالای سرما قرار گرفت تگرگهای درشتی مانند سنگ به سرما ریخت . امام (ع) وخدمتكارانش ”خفتان“ را برخود پیچیده ولباسهای گرم را پوشیدند به من و”كاتب“ نیز لباس گرم داد.

بر اثر بارش این تگرگ هشتاد نفر از یاران من به قتل رسیدند . ابر  از روی ما گذشت وگرما به حالت نخست بازگشت.

امام (ع) به من فرمود : ای یحیی ! به بازماندگان یارانت دستور ده مردگان را دفن كنند خداوند بیابانها را این چنین پر از قبر می كند .

من خود را از اسب به زمین انداختم وركاب وپای آن حضرت را بوسیدم وگفتم: شهادت می دهم كه جز ”الله“ معبودی نیست ومحمد بنده وفرستاده او است وشما جانشینان خدا در زمین هستید ، من تا كنون كافر بودم ، ولی هم اكنون به دست شما اسلام آوردم .

از آن لحظه تشیع را برگزیدم ودر خدمت امام (ع) بودم تا زمانی كه درگذشت.

3- امام (ع) در ادامه راه خود ، به “بغداد” رسید ،”اسحق بن ابراهیم“ والی بغداد با آگاهی از خبر ورود امام (ع) به بغداد ،  با فرماندهان ورجال مملكتی به استقبال آن حضرت آمد . ”خضر بن محمد بزاز “ می گوید :

برای انجام كاری از خانه بیرون رفتم وچون به ”پل“ رسیدم جمعیت انبوهی را دیدم كه در نقطه ای جمع شده  می گویند : “ابن الرضا (ع) از مدینه آمده است ” سپس آن حضرت را دیدم كه از “پل ” عبور كرد ودر حالی كه جمعیت پیشا پیش وپشت سر او در حركت بودند واردخانه “ خزیمه بن حازم ” شد.

”اسحاق بن ابراهیم“ در گفتگوی با ”یحیی بن هرثمه” سفارش امام (ع) را به وی كرد وگفت :

این مرد ، فرزند رسول خداست ، ومتوكل نیز كسی است كه تو می دانی وبهتر می شناسی ، بنا بر این چنانچه متوكل را بر كشتن او ترغیب كنی بدون شك رسول خدا (ع) دشمن تو خواهد بود .

یحیی در پاسخ گفت :

سوگند به خدا جز خوبی چیزی دیگری از او سراغ ندارم .

نكاتی چند :

1- امام (ع) با رفتار ومنش الهی اش ونیز ارائه پاره ای كرامات ، ”یحیی بن هرثمه“ فرمانده اعزامی متوكل را كه ابتدا در راه اجرای ماموریت خود آن همه سرسرختی وقاطعیت نشان داد”  آنچنان دگرگون ساخت كه از راه باطل خود بازگشت وشیفته وارادتمند آن حضرت شد“.

2- نكته مهم ودرخور توجه ، خط ومشی عملی امام (ع) در برابر مامور ویژه متوكل ، كه در طول سفر است بدون شك یكی از ماموریتهای مهم ”یحیی بن هرثمه“ گزارش چگونگی برخورد امام (ع) با نامه وخواسته متوكل همچنین رفتار وحركات آن حضرت با ماموران حكومتی وافراد مختلف دیگر در طول سفر بود .

واین مطلب در اظهار نظر ”اسحاق بن ابراهیم“ در برخورد با ”یحیی بن هرثمه“ كاملا نموداراست.

ولی امام (ع) سیاست مبارزه منفی خود را آنچنان حساب شده وبا دقت دنبال كرد كه نه تنها بهانه ای به دست دشمن نداد ، بلكه به گونه ای رفتار كرد كه پیك ویژه متوكلی اعتراف نمودكه جز نیكی چیزی از آن حضرت ندیده است .

3- ”یحیی بن هرثمه“ هر چند در مدینه ودر رویا رویی با آن همه شور واحساسات مردمی درحمایت از پیشوایان ، به میزان نفوذ امامان (ع) در دل توده های مردم وبرخورداری آنان از این پایگاه قوی پی برد ، ولی شاید فكر می كرد این محبوبیت تنها در مدینه است وچون امام (ع) پا به خارج ”مدینه“ نهد كسی او را نمی شناسد . ورود امام (ع) به ”بغداد“ واستقبال والی این شهر – كه به طور طبیعی به مقتضای منصبی كه داشت از چهره های نزدیك ومورد اعتماد متوكل به شمار می آمد – از آن حضرت ونیز سخنان او  با ”یحیی بن هرثمه“ درباره امام (ع) وهمچنین استقبال توده های مردم بغداد از امام (ع) واجتماعشان گرد شمع وجودش وفریاد عارفانه ارادتمندان ”قدم  ابن الرضا من المدینه“ (ابن الرضا )از مدینه تشریف آورده است و.... فرصت وموقعیتی بود كه فرمانده نظامی حكومت : در باورهای نا درست خود تجدید نظر كند واین بار ، امام (ع) را نه از زبان متوكل ودر باریان بلكه از زبان توده مردم علاقه مند به اسلام وپیامبر (ص) وخاندنش بشناسد ، آن هم مردمی كه در ”بغداد“ پایتخت دوم حكومت عباسیان زندگی می كردند.

 




طبقه بندی: امام دهم: هادی، 
درباره وبلاگ

کانون قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشتیان پذیرای راهنمایی ها نظرات سازنده شما عزیزان می باشد.
ضمنا دوستان عزیز می توانند راز و نیاز ها و دلنوشته های خود را با اهل بیت و نیز خداوند متعال ، از طریق

نام کاربری azad14

و رمز عبور 1234567

برای ما پست کنند تا با نام خودشان در وبلاگ منتشر ماییم.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود شوی و ما رستگار
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
وبلاگ ما را چگونه ارزیابی می کنید؟






نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

آشتیان به روایت تصویر

آموزش جاوااسكریپت

كدهای جاوااسكریپت

ترفندهای ویندوز

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

[cb:blog_page_title]