تبلیغات
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان - حضور در سامرا
کانون قرآن و عترت دانشگاه آشتیان
قرآن و عترت دوبال برای پرواز تا افلاک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط امید طاهرنژاد



امام هادی (ع) در مدت امامت در سامرا رنجهای بسیار به ویژه از سوی متوكل همواره مورد تهدید وآزار قرار می گرفت وبا خطر رو برو بود نمونه هایی كه دیگر ذكر می كنیم حاكی از وضع خطیر امام در سامرا وگواه بر تحمل واستقامت وسر سختی آن حضرت در برابر طاغوتهای ستمگراست ؛ (صقر بن ابی دبف ) می گوید هنگامی كه امام هادی (ع) را به سامرا آوردند ، من رفتم از حال او جویا شوم ، (زرامی) دربان متوكل مرا دید ودستور داد وارد شوم ، وارد شدم ، پرسید : برای چه كار آمدی ؟ گفتم : خیراست ......




گفت : بنشین ، نشستم ولی هراسان شدم وسخت در اندیشه رفتم وبا خود گفتم اشتباه كرده ام كه به چنین كار خطرناكی اقدام كردم برای دیدار امام      .

زرّامی مردم را دور كرد چون خلوت شد گفت : چه كار داری وبرای چه آمده یی؟ گفتم برای كار خیری .گفت : ایا آمده ای از حال مولای خود خبر بگیری. گفتم : مولای من كیست ؟ مولای من خلیفه است ! گفت : ساكت شو ، مولای تو حق است ، ومترس كه من نیز بر اعتقاد تو هستم واو را امام خود می دانم . من خدای را سپاس گفتم ، وآنگاه او گفت : آیا می خواهی نزد او بروی ؟

گفتم :آری ، گفت : ساعتی بنشین تا حاجب البرید (پستچی) پیام آور بیرون رود ، وچون بیرون رفت به غلامش گفت : او را به حجره یی كه آن علوی در آن زندانی است ببر ونزد او واگذار وبرگرد .

چون به خدمت امام رسیدم ، آن گرامی را دیدم بر  حصیری نشسته ودر  برابرش قبر حفر شده ای است ، سلام كردم ، فرمود : بنشین .نشستم ، پرسید : برای چه آمده ای ؟ عرض كردم : آمده ام از حال شما خبری بگیرم .

وبر قبر نظر كردم وگریستم.

فرمود : گریان مباش كه در این وقت به من آسیبی نمی رسد من خدای را سپاس گفتم (آن گاه از معنای حدیثی پرسیدم وامام جواب فرمود ند وپس از جواب ) فرمودند : مرا واگذار وبیرون برو كه بر تو انمن نیستم وبیم آنست كه آزاری بر تو رسانند.

هجومی دیگر به منزل امام(ع) : متوكل پس از بهبود از یك بیماری كه از امام برای معالجه راهنمایی خواسته بودند وراهنمایی امام مؤثر واقع شده بود ؛ پانصد دینار خدمت امام ارسال داشت ، ومادر متوكل نیز طبق نذری كه برای بهبود فرزندش كرده بود ، مبلغ ده هزار دینار در كیسه یی مهر وموم كرده نزد امام فرستاد .

از این مقدار مدتی طولانی گذشته ، مردی به نام (بطحائی) نزد متوكل از امام سعایت كرده كه اموال وسلاح ونفرات فراهم آورده وقصد قیام دارد.

متوكل به سعید حاجب ، دستور داد با گروهی از لشگریان ومبارزان شجاع ناگهان به منزل امام هجوم ببرد وهرچه اموال واسلحه بیابر ضبط كرده بیاورد.

سعید می گوید : هنگامی كه مردم به خواب رفتند همراه گروهی از جنگاوران بانردبانهای ، سراغ خانه امام رفتیم ، وبر بام خانه بر آمدیم ودرب را بازكردیم باشمعها وچراغها ومشعلها هجوم بردیم وهمه جای خانه را از بالا وپائین وگوشه وكنار جستجو كردیم.

چیزی جز دوكیسه ، یكی بزرگ پر از دینار كه مهر وموم شده بود ، ودیگڱی كوچك كه در آن جز اندكی دینار نبود . ونیز یك شمشیر در غلافی كهنه كه آویخته بود نیافتیم وامام را دیدیم بر حصیری ایستاد ونماز می گزارد جبه پشمی بر دوش وكلاهی بر سر داشت وبه ورود وهجوم ما اعتنایی نكرد ، دو كیسه پول ، شمشیر را نزدمتوكل بردم وگفتم آنچه از مال واسلحه یافتیم این است ، وجریان را به او گزارش دادم .

متوكل مهر مادر خویش را بر كیسه ای كه پر از دینار بود دید مادر خود را خواست واز او چگونگی را پرسید.

مادرش گفت : آنگاه بیمار كه بودی نذر كردم اگر خدا به تو بهبودی بخشد ده هزار دینار از مال خود به ابو الحسن بدهم وآنرا درهمین كیسه گذاشته نزد او فرستادم واین مهر وموم ، مهر وموم من است.

متوكل پانصد دینار دیگر بر پانصد دینار ی كه قبلا داده بود افزود وبه سعید حاجب گفت : دو كیسه وشمشیر را به او باز گردان واز سوی ما عذر خواهی كن.

سعید می گوید : آنها را باز گرداندم وعرض كردم امیر عذر خواهی می كند وپانصد دینار بر پانصد دینار قبلی افزوده است.

مرا را نیز عفو كن چون من بنده ومامورم ویا رای سر پیچی از فرمان امیر را ندارم .

آن گرامی فرمود : (وسیعلم الذین ظلموا  اى منقلب ینقلبون ) دیری نمی یاید كه ستمگران در می یابندبه كجا باز گشت می نمایند.

سر انجام حكومت ننگین متوكل پایان یافت ، وبه تحریك پسرش (منتصر) گروهی از سپاهان ترك او را به همراه وزیرش فتح بن خاقان در حالیكه به عیش ومیگساری مشغول بود به قتل رساندند.

منتصر صبح همان شبی كه متوكل به قتل رسید خلافت را در دست گرفت ودستور داد برخی از كاخهای پدرش را خراب كردند . او نسبت به علویان آزاری نداشت ورافت وعطوفت از خود نشان داد واجازه داد به زیارت قبر امام حسین (ع) بروند وبه آنان نیكی واحسان می كرد . ونیز دستور داد فدك را به اولاد امام حسن (ع) وامام حسین (ع) باز گرد انند واوقاف مربوط به آل ابی طالب را آزاد سازند . دوران خلافت منتصر كوتاه وفقط شش ماه بود پس از او پسر عمویش (مستعین) نوه معتصم به خلافت رسید وهمان روش خلفای اسبق را در پیش گرفت ، در حكومت او گروهی از علویان قیام كردند وكشته شدندمستعین در برابر شورش سپاهیان ترك خود نتوانست مقاومت كند وشورشیان (معتز) را از زندان بیرون آوردند وبا او بیعت كردند .

كار معتز بالا گرفت وسر انجام مستعین حاضر به صلح با معتز شد به ظاهر معتز با او صلح كرد واو را به سامرا فراخواند وفرمان داد دربین راه او را بكشند.

مستعین دست برخی از نزدیكان خود وسران ترك را در حیف ومیل بیت المال باز گذاشته بود ونسبت به امامان معصوم ، رفتاری بسیاری نارواداشت.

وبنا بر برخی روایات مورد نفرین امام حسن عسكری (ع) قرار گرفت واز بین رفت.

پس از (مستعین) (معتز) پسر متوكل وبرادر منتصر خلافت را بدست گرفت ، رفتار او نیز نسبت به علویان بسیار بد بود ، ودر حكومت او گروهی از علویان كشته یا مسموم شدند ، وامام هادی (ع) نیز در زمان او به شهادت رسید .

معتز سر انجام با شورش سران ترك ودیگران روبرو شد وشورشیان او را از كار بر كنار كرد وپس از ضرب وجرح در سردآبی افكندند ودرب آنرا مسدود ساختند تا در همانجا به هلاكت رسید .

محرومیت امام وشهادت : هر اندیشمندی با نگاهی به زندگی امام هادی (ع) در می یابد كه آن گرامی درسراسرعمر ،  با خفقان ومحرومیت رنج آوری روبرو بوده است .

والبته این وضعیت منحصر به زمان او نبود بلكه در تمام دوران بنی امیه وبنی عباس فرجه هایی محدود وضع به همین منوال بود خلفای غاصب جامعه ومصالح آنرا نادید می گرفتند ومردم را وسیله ای در جهت منافع خود می پنداشتند . در حكومت خلفای ستمگر چنان رعب ووحشت حكمفرما بودكه مردم جزئیات وشهامت نداشتند علیه طاغوتها بپا خیز ند واز رهبری امامان معصوم بهره بگیرند وحكومت راستین اسلام را بر قرار سازند ، بهمین جهت رابطه امت با امام بسیار محدود بود وچنانكه گذشت حكومت وقت امام هادی (ع) را به اجبار از مدینه به مركز خلافت آنروز یعنی سامرا آورد ،‌وآن بزرگوار را كاملا تحت مراقبت نگهداشت در عین حال امام با تحمل همه رنجها ومحدودیتها هرگز به كمترین تفاهمی با ستمگران تن نداد وبدهی است كه شخصیت الهی وموقعیت اجتماعی امام ونیز مبارزه منفی وعدم همكاری او با خلفا برای طاغوتها هراسی آور وناگوار بود وبنی عباس پیوسته از این مساله رنج می بردند ، وسر انجام به تنها راه چاره رسیدند ، وآن خاموش كردن نور خدا وقتل آن بزرگوار بود .

بدین ترتیب امام هادی (ع) نیز همانند نیاكان گرامیش به مرگ طبیعی از دنیا  نرفت ودر زمان خلافت معتز عباسی مسموم گردید ودر سوم ماه رجب رحلت فرمود ودر سامرا در خانه خویش به خاك سپرده شد .

معتز واطرافیانش همچنان در صددبودند خود را دوست دار امام(ع) جلوه دهند ، وبا شركت در مراسم نماز وتدفین امام به نفع اغراض شوم خود بهره برداری كنند وبا عوامفریبی بر جنایت خویش سر پوش بگذارند ، اما به اعتقاد ما شیعیان بر بدن امام ، امام باید نماز بگذارد وبه همین جهت پیش از آنكه جنازه مطهر امام را بیرون برند امام حسن عسكری (ع) فرزند برومند امام هادی (ع) بر پدر شهید خود نماز خواند وبعد كه جنازه بیرون آورده شد ‌، معتز برادرش احمد بن متوكل را فرستاد تا بر امام در خیابان نماز بخواند .

در تشییع امام انبوه مردم شركت كردند وجمعیت زیاد شد وگریه وشیون بالا گرفت وپس از انجام مراسم جنازه را به خانه آن حضرت باز گرداندند ودر آنجا دفن كردند .




طبقه بندی: امام دهم: هادی، 
درباره وبلاگ

کانون قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشتیان پذیرای راهنمایی ها نظرات سازنده شما عزیزان می باشد.
ضمنا دوستان عزیز می توانند راز و نیاز ها و دلنوشته های خود را با اهل بیت و نیز خداوند متعال ، از طریق

نام کاربری azad14

و رمز عبور 1234567

برای ما پست کنند تا با نام خودشان در وبلاگ منتشر ماییم.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود شوی و ما رستگار
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
وبلاگ ما را چگونه ارزیابی می کنید؟






نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

آشتیان به روایت تصویر

آموزش جاوااسكریپت

كدهای جاوااسكریپت

ترفندهای ویندوز

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

لینك

[cb:blog_page_title]